روشنفکران و فراز و فرودهای مردم‌سالاری در افغانستان

عباس فراسو، ١١ سرطان ١٣٩٣، (٠نظر)

افغانستانِ پس از بُن، افغانستانی شد برای نفس کشیدن و برای زیستن و دوباره امیدوار شدن. بنِ اول، با همه کم و کاستی‌هایی که داشت، فرصتی شد برای گشودنِ صفحه‌ جدید در زندگی مردم و دگردیسی عظیم در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان. پس از بُن ما به دولتِ نسبتاً مدرن و نسبتاً فراگیر اما پر مشکل دست‌ یافتیم. رئیس جمهور منتخب از سوی مردم بر اساس رأی سری و مستقیم انتخاب گردید و چندین‌بار انتخابات‎هایی را برای گزینش نماینده‌گان ملت در مجلس نماینده‌گان نیز به محک تجربه گذاشتیم. مردم به صورت چشم‌گیر و با شور و شعف بسیار در انتخابات‌های گذشته شرکت ورزیده بودند تا تمثیل مردم‌سالاری و حماسه آفرینی کنند.

مردم افغانستان طی سیزده‌سال گذشته، فرایند مردم‎سالاری را با تمامی‌ بی‌تجربه‌گی‌هایی که داشتند، سپری کرده و برای تعیین سرنوشت سیاسی خویش، به هر آنچه زور، جبر، انحصار، خودکامه‌گی، تک‌گرایی، جنگ، خشونت، افراطیت و رفتارهای فراقانونی پنداشته ‌می‌شد و می‌شوند، پاسخ منفی دادند. با این همه اکنون هم فرایند‌ مردم‏سالاری در کشور، با انواعی از فراز و فرودهایی مواجه ‌است. فراز و فرودهایی‌که بخش عظیمی از آنها، به عرف و سنت‌های قبیله‌گرایانه و و اَتن‏پسندانه‎ ما نسبت دارند و ربط پیدا می‌کنند. ضدیت و مخالفت ما (مردم افغانستان) بی ‌اسثنا؛ با مردم‌سالاری و پدیده‌های مدرن و عصر امروزی، ریشه‌ در آنچه به در باطن ما از قبل تزریق شده‌اند، به وضوح قابل مشاهده و شناسایی ‌است.

حالات روحی، روانی و تمامی تمنیات درونی ما و رفتارهای ناهمگون که در اجتماع و سیاست از ما و روشنفکران وسیاست‌مداران ما سر می‌زند، به نحوی تبیین کننده‌ یک عمر ذلت و محرومیت از تفکر و تعقل خِردمندانه‎ای ا‏ست که هنوز به آن دست نیافته‌ایم.

رنج ما در اجتماع و سیاست، همان رنج و اندوه پایان نیافته‌ای است که ما هنوز در درون و بالا خانه‌ خود داریم و به‌ آن ساده ‎لوحانه مفتخریم و احساس غرور کاذب در ما زبانه می‌کشد. تقلا و کوشش برای برگشت به گذشته‌ تلخ‎ و سناریوهای غم‌بار پیوسته در تاریخ ضد انسانی‌ جامعه ما؛ در رگ رگ وجود و در‎مغزهای ما چارچوب‎بندی شده‎ و در ذهن ما‎ و روشن‏فکران ما وجود دارد و هنوز حضور رنج‎هایی از این دست در تن و روح ما اجتناب ناپذیر تلقی می‌گردد.

ذهنیت آدم‌های به ظاهر روشنفکر و تحصیل‎کردگان‏ِ خوشتیپ و خوش‏پوش ما، یا به تعبیری پُست مدرنیست‎های ما، اکنون هم‏ در پیچ و خم ایل‌ها و سنت‎های سخیف گذشته‌گان فوندامنتالیست ما دور می‎زنند و به بلی گویان با سابقه‎ای بدل شده‌اند. به بلی گویان درباری و متصلبان خون‎آشام فرهنگی. شاید گاهی چنین تصور شود که روشنفکران ما راه رفته‎ آنانی را دنبال می‌کنند که در تاریخ به نام روشنفکر، فاجعه‎های خون‏باری را رقم زدند. در این، هیچ‎جای شک و تردیدی نیست و نخواهد بود که روشنفکران و تحصیل‌یافته‎گان ما، اکنون بازمانده‎گان چپ و راست افراطی و میانه‏گرایان محافظه کار بوده و هستند و از این منظر می‎شود به هم‌خوابه‎گی وهم‏زمانی آنها لحظه‎ای درنگ نکرد و به هر آنچه در ذهن و فکر آنان می‎گنجد و برمبنای هر آنچه فکر می‌کنند، عمل‌کرده‌اند، پاسخِ مثبت داد. متأسفانه‎، بخش عظیمی از دشواری‎های روند مردم‏سالاری و تکیه‎ بر این فرایند مشروع، ریشه‎ در ذهنِ تُلن‌بار از سخافت روشنفکران و تحصیل‎یافته‎گان ما دارد. یعنی هنوز در سطح ‏جامعه روشنفکری با اصول و مبانی دموکراسی و مردم‎سالاری مشکل داریم و هر روز از سوی روشنفکران خوش‎تیپ و بدفکر ما این مشکل تعمیم داده می‌شود و گسترش می‏یابد که جای تأسفی بس نیست!

بدون تردید، روشنفکران و تحصیل‎یافته‎گان ما در هر سطح و ثمری که هستند، جز جزم‌انگاری و باور عمیق به تباریت و تقلا برای برگشت به نوستالژی قومی برای مردم و جامعه‎سیاسی ما، چیزی دیگری به ارمغان نیاورده‌اند. ناسیونالیسیم حاکم بر تفکر روشنفکران ما و برخورد رمانتیست‎گونه‏ آنها به مسایل سیاسی و فرهنگی، که منجر به ایجاد رعب و وحشت در میان مردم شده و می‌شود، ارزش‎های شهروندی و رابطه‏ سالم را در میان شهروندان کشور کم‌معنا و کژمفهوم ساخته است. میراث اصیل روشنفکران امروزین ما، تنها و تنها چند بحث سیاسی احساسی و داغ در میزگردهای تلویزیونی نبوده و نیست؛ بل، جدال‎های تباری و ستزیش‎های عظیمِ ساختاری‎ است که در متن ‌جامعه به وجود آورده اند و روان‎های مصدوم اکثریت را ویران‎تر و بُران‌تر ساخته‌اند. جدال‎هایی که بوی خون‏ و تالان می‎دهد. شکاف‎های ساختاری و گسست‎های اجتماعی، امروزه خیلی متفاوت‎تر از زمان گذشته‏ وجود عینیِ و ملموس پیدا می‌کنند. به‌گونهای که در گذشته این گسست‎ها با تحمیل اراده‎ منحصر به‏ فرد شاه و درباریان او، پدیدار می‌گشت و امروزه با گردش زبان و قلم سخنگویان و روشنفکران ما در رسانه‎های جمعی از تلویزیون گرفته تا شبکه‎های اجتماعی، ایجاد می‌شود و با هر چرخش و دست به دست شدن آن در اجتماع وسیع‌تر شده و عمق بیشتری پیدا می‌کند. از این منظر، می‎توان گفت که پدیده‏های منفی در برابر دولت- ملت‌سازی همچون طالبان وگروهک‎های تروریستی، تنها مانع جدی بر سر راه‏ تحکیم دموکراسی و مردم‏سالاری در افغانستان نیست و نبوده؛ بلکه پردازش منفی روشنفکران، نویسنده‎گان و سخنگویان ما در جامعه و دولت نیز، یکی از دشواری‎های دموکراتیزاسیون و مردم‌سالاری در کشور است‏ و خواهد بود.

موضع‎گیری‎های روشنفکران ما در انتخابات‎های گذشته‏ و اکنون؛ به‏ویژه حضور گسترده‏ آنانی‎که پیش از این با روحیه‎ تمام با پدیده‏های زمخت سنتی در حال جدال علمی بودند و هر از گاهی تقلا برای برگشت به عقب را ناپسندیده می‌شمردند- در میزگردهای سیاسی تلویزیون‎ها- واقعاً تأسف بار و مضحکانه به نظر می‎رسد. جبهه‎گیری‏های آنان در برابر هم‏دیگر در صفحه تلویزیون‎ها و سخن پراکنی و لحظه‏شماری آنان به نفع تیم و نامزد مورد علاقه‎ی‏شان بیش از آنکه به روندهای دموکراتیک و مردم‌سالارانه کمک رساند، به‎نحوی تیشه زدن به پایه‎های نوپای دموکراسی و مردم‎سالاری در کشور است. وقتی به‌پای تلویزیون‎ها برای تماشای گفت‎وگوهای تلویزیونی آنان می‌نشینیم، جز‎ سخنان دهشت آفرین و چارچوب بندی شده در قالب اندیشه‎های دیکته‎شده به آنها، چیزی دیگری را در میان صحبت‎های آنها یافته نمی‎توانیم. به‎همین ترتیب، وقتی به رسانه‏‎های چاپی و شبکه‎های اجتماعی به خصوص وقتی که در فیس‎بوک سری می‌زنیم، حرف‎ها، نوشته‎ها و عکس‎هایی که از سوی کاربران فیسبوک به نشر سپرده می‌شود، خیلی تراژیک و غم‎بار است. غم‎بارتر از وحشتی که داعشی‎ها در عراق و طالبان در هلمند به وجود آورده‌اند.

افزون برآن، وقتی به صحبت‌های روشنفکران زبان باز و فرافگن که ادعای روشنگری در جامعه دارند با عمق بیشتر گوش فرا دهیم و با دو چشم حرکات دستان و ژست صورت و لب‎های زیر دندان شده‏ آنان را ببینیم؛ متأسفانه، همه از قانون حرف می‌زنند، در صورتی‎که همه ضد قانون تشریف دارند. حتا حرکت‎های جسمی و کلامی آنها خلاف قانون است و هر لحظه‎ بدون کدام ثبوت؛ خائنین، متقلبین و مصلحین را یکجا و با هم از جیب می‌کشند و به سر میزگرد اربابان رسانه‎ها می‌کوبند. انگار فکر می‌شود؛ خائنین، متقلبین و مصلحین همانند اسکناس و... در کیسه‎‏ پهلو و جیب یخن قاق آنها حضور دارند و بدون حساب و کتاب به رُخ و ذهن مردم می‌زنند و آب در آونگ می‌کوبند. وقتی به صحبت‎های روشنفکران ما می‌نگریم و به آنها گوش فرا می‌دهیم، بوی خون و شمشیر را با گوش و جان حس می‌کنیم و به هر آنچه‎ ادعای روشنفکری کرده‌اند، لعنت تمام می‌فرستیم در نهایت به غم و اندوهِ فراوان فرو می‌رویم. غم و اندوه بی‏پایان و دوام‌دار در آینده‎ زندگی‌مان. غم و اندوهی که سایه سلطه‏ و تالان را بر فضای تنفس و تفکر ما همچنان ادامه می‌دهد و ما و جهان ما را به نیستی و نابودی می‌کشاند.

اشتراک با دوستان: این صفحه را از طریق شبکه های اجتماعی با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

درج نظر

نام
ایمیل
نظر:
لطفا قبل از ثبت نظر، کد زیر را در خانه خالی وارد کنید
کد امنیتی
ثبت نظر